ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان ایستاده مردن با لینک مستقیم

Download Roman Istadeh Mordan – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان ایستاده مردن

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان ایستاده مردن :.

 

   نام رمان : ایستاده مردن

نویسنده : مبینا راد

موضوع : عاشقانه / معمایی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۷۵

 خلاصه داستان رمان :

پسرک قصه‌ی ما توی زندگیش درگیر مشکلات فراوونی شده، مشکلاتی که مواجه باهاشون برای هیچکس آسون نیست، فکر می‌کرد که همه‌ی آدما، عاشقی سرشون نمیشه؛ تا اینکه یه نفر وارد زندگیش شد و نشون داد که اشتباه نمی‌کرده، فهمید که عشق تا منفعت هست حسی زودگذره؛ مگه اینکه منفعت یه نفر، رسیدن به عشق باشه. پسرک کسی رو داره که همیشه راه رو بهش نشون میده اما راهنمای راهش، می تونه قفل بزرگترین کابوسش رو براش باز کنه؟.

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

قسمتی از رمان :

سرش به کارهایش گرم بود. تنها صدایی که به گوشش میرسید، صدای خوشایند تیک تاک ساعت و گذر زمان بود.
دوست داشت که سریع تر کارهایش را به پایان برسانده تا نفس تازه ای بکشد. رئیس او، آقای سزاوار، فردی کاربلد بود. میثاق چندسالی بود که نزد او کار میکرد. مهندس سزاوار مثل هر انسان دیگری، برای خود و زندگی اش قوانینی داشت. قوانینی عجیب غریب؛ قوانینی که برای میثاق هم جالب بود و با او نیز هم عقیده بود. مهندس همیشه با عقایدش موفق بود؛ راه و روش خود را داشت و این باعث میشد در برابر هیچ قدرتی کم نیاورد. سزاوار مردی آرام بود؛ به قول بعضی ها با پنبه سر می برید و آرام آرام حریف های خود را به خاک می نشاند.
مهندس سی سال بیشتر نداشت. مردی درشت اندام و شیک پوش بود. در سطر قوانینش، قانونی داشت که به آن بسیار معتقد بود و آن قانون این بود : ( عشق معنی ندارد )
روزی که مثل همیشه با میثاق هم صحبت شده بود، لیوان قهوه اش را برداشت و روی صندلی اش نشست. آرام جرعه ای نوشید و به گوشه ای خیره شد. سپس آرام گفت:
– مردی که دست و پاش برای یه زن شل بشه که دیگه مرد نیست!
کمی بعد چشمانش را از گوشه ی دیوار کند. مستقیم به میثاق زل زد و زمزمه کرد:
– هیچوقت عاشق نشو. عشق یعنی نرسیدن به اهداف؛ یعنی گیجی؛ یعنی دیوونگی! هیچکس دیوونه ها رو دوست نداره.
جرعه ای دیگر از قهوه تلخ اش را نوشید و ادامه داد:
– اگه میخوای مثل من قهرمان بشی، عاشق نشو!
میثاق صدای پایی شنید. سرش را بلند کرد و با دیدن مهندس سزاوار به احترام او، از جایش بلند شد و سلامی کرد.
باز هم مثل همیشه مهندس، آرام جوابش را داد و به اتاقش رفت. میثاق بار دیگر مشغول کارش شد.
تلفن زنگ خورد. میثاق بی درنگ پاسخ داد:
– بله؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *