ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان ایمی واتس و آینه ی اسرار آمیز با لینک مستقیم

Download Roman Emiwats Va Ayieneye Asraramiz PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان ایمی واتس و آینه اسرار آمیز

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان ایمی وانس و آینه ی اسرار آمیز ::.

 

    نام رمان : ایمی واتس و آینه ی اسرار آمیز

نویسنده : zahra bagheri

 موضوع : تخیلی / عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۳۴۷

 خلاصه داستان رمان :

  • دانلود رمان ایمی واتس و آینه ی اسرار آمیز _ داستان دختری به نام ایمی است، که طی حوادثی متوجه می‌شود موجوداتی ناشناخته از طریق آینه‌ سحرآمیزی وارد شهر می‌شوند؛ او به همراه یکی از دوستانش، پیگیر اتفاقات شده و متوجه می‌شود آن آینه در انباری مدرسه‌اش پنهان شده. در انتها ایمی و جارد به دلیل کنجکاوی بچگانه خود، به آینه نزدیک شده و وارد ماجرای خطرناکی می‌شوند که جانشان را به خطر می‌اندازد…

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

با این حرف نصف کلاس جابهجا شدند و با شور و اشتیاق به دهان آقای سمپتون زل یمیِ زدند؛ همه بهجز ا که همچنان مشغول کامل کردن شاهکارش بود .چشمهای سوسکش سیاه و ریز بود و دستوپاهایش چنان حرفهای کشیده شده بود که انگار حتی بر روی کاغذ وول میخوردند! اگرچه در کشیدن نقاشی مهارت زیادی داشت، اما از زبان فرانسه هیچچیز نمیفهمید و سر کلاسهایی که بهاجبار خانوادهاش در آن ثبتنام کرده بود، یا مشغول کشیدن نقاشی میشد و یا چرت میزد. شاید وقفهی دوسالهای که میان درس خواندنش پیش آمد، او را نسبت به درسها و کتابهایش سرد و بیحوصله کرده بود و در این بیتوجهیهایش نسبت به کلاسها نقش مهمی داشت؛ زیرا ایمی ترجیح میداد اکنون بر روی یکی از صندلیهای دانشگاه نشسته باشد، تا اینکه به خاطر مشکلات خانوادگیاش مجبور به گذراندن سال آخر تحصیلش در دبیرستان باشد. همچنان که سرگرم بوده و علاوه بر عصبانیت ناگهانیاش با یادآوری این مسئله تمام تمرکزش بر روی کاغذ بود .باد گرمی در کلاس وزید و آغاز فصل تابستان را به همهی کسانی که در کلاس حضور داشتند یادآوری کرد. یمی دستش را عقب برد تا گردنش را بخاراند، همان لحظه اتفاق عجیبی افتاد؛ ِا احساس کرد موجود سیاهرنگی را دید که مانند برق و باد از وسط کلاس عبور کرد و ناگهان ناپدید شد. برای چند لحظه نوک خودکارش روی کاغذ کشیده شد و خشکش زد؛ با دقت بهجایی که آن موجود ناپدیدشده بود نگاه کرد، اما چیزی ندید؛ با این فکر که از شدت گرما دچار توهم شده است، سرش را پایین انداخت.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *