ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان بازیگر عشق با لینک مستقیم

Download Roman Bazigar Esghe – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان بازیگر عشق

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان بازیگر عشق :.

   نام رمان : بازیگر عشق

نویسنده : anita.a

موضوع : عاشقانه / معمایی / اجتماعی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۳۲۱

 خلاصه داستان رمان :

داستان درمورد دختری به اسم پارمیداست که چند سال پیش از کشور فراری شد.
و حالا وقتشه برگرده تا…
برگرده تا خیلی چیزها رو عوض کنه…
برگرده و سر از راز‌های خانواده‌اش دربیاره! رازی که…

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

قسمتی از رمان :

من پارمیدام!
از جنس احساساتی ناب و خالص!
قانون بازی رو بلد نبودم و باختم.
اون احساسات من رو نادیده گرفت؛ ولی…
من ققنوس‌وار از زیر آوار این احساسات، قوی‌تر از قبل برگشتم!
دیگه از اون دختر بی‌دست و پایی که تو دنیای صورتی دخترانه‌اش بود و درگیر احساسات کودکانه، خبری نیست.
من این بار برگشتم تا ورق برگرده، این دفعه احساساتم قوی‌ان! واقعی‌ان و من برگشتم تا تو صحنه‌ی عشق، بازیگر نقش اول بشم!
آره من همینم…
همه خوب بشنون و از من بترسن! من می‌تونم با عشق، بازی کنم!
می‌تونم تظاهر کنم به نخواستن عشقم!
تظاهر به خیلی چیزها تا مثل طاووس با غرورم بدرخشم.
ولی غرور ارزش داره با عشق بازی کنم؟
تو دوراهی‌ام…
دوراهی تردید و عشق.
و من می‌تونم و انتخاب می‌کنم تا تو کدوم صحنه بدرخشم و نقش مکملم رو کی بازی کنه!
آره همینه، من بازیگر عشقم! ***

بعد از شیش سال تنهایی و مبارزه با عشق و غرور و از دست دادن حامی تو غربت، بالاخره وقتش بود برگردم. امروز قرار بود بعد از شیش سال دوباره پا تو خاکی بذارم که اون نامرد باعث شد ولش کنم. قدم تو شهری بذارم که برای اولین بار خیلی از احساسات رو تجربه کردم؛ آره امروز برمی‌گشتم ایران! برمی‌گشتم تا چیزی که چندسال پیش ول کردم رو صاحب بشم و برای احساسم بجنگم!
با آهنگی که از تلوزیون پخش می‌شد زمزمه می‌کردم و آماده می‌شدم. هر چند وقت یک بار هم لگدی می‌زدم به لباس‌هایی که زیر پام می‌اومد و اون‌ها رو به طرف دیگه‌ی اتاق شلوغم می‌فرستادم. فردا همین موقع من تو هواپیما به طرف گذشته و آینده‌ام پرواز می‌کردم. در اصل امروز آخرین روزم تو انگلیس بود بعد از شیش سال شبانه روزی درس خوندن و ندیدن خانواده‌ام فردا بر می‌گشتم. با تک زنگ شادی تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم پایین.

برچسب ها:+++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *