ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان بلو

به روز شده

دانلود رمان بلو با لینک مستقیم

Download Roman Blue – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان بلو

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان بلو ::.

 

   نام رمان : بلو

نویسنده : نیلوفر قائمی فر

موضوع : عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۴۷۰

 خلاصه داستان رمان :

پگاه دختری که پدرش توی زندانه و مادرش به بهانه رضایت گرفتن با برادر مقتول ازدواج کرده، در این بین پگاه برای فرار از مشکلات زندگیش به مجازی پناه میبره و یکی از شاخ مجازی میشه و…

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

گوشیُ باال سرم گرفته بودم، برای اون پونصد و هشتاد و نُه هزار فالور الیو بگیرم که
کافی بود من پست یا استوری بزارم که توی صفحه ام بریزن، تعداد فن پیج هام از
دستم در رفته بود، یعنی من انقدر مهم بودم که فن پیج داشته باشم؛ چه حس قدرتی
بهم میده!
“هوشیار” مهمونی میرفت، برای من اندازه ی یه پروژه ی پر پروبال اهمیت داشت
وقتی
چون هر مهمونی فالور های منو باالتر میبردن، وقتی فالورها باالتر بره محبوب تر
میشی، حتی منفوری هم در این حالت یعنی محبوبی، وقتی تعداد فالورات زیاد باشن
میتونی خوب تبلیغ کنی، خوب نرخ باال ببری و با آدمای خاص آشنا بشی، بچه های
باال! و بچه های باال یعنی تمام آرزوی من.
کاخ نشین ها، ماشین های الکچری،سفر های اروپایی…
نمیخواستم تو جایگاه خودم بمونم یا کسی بفهمه که من دختر کی ام، چی به سر
سرنوشتم اومده! از صفحه ی گوشیم خودمو میدیدم:
صورت الغر، موهای مشکی، جثه ی ریز، چشمایی که همیشه لنز آبی داره…رقص نور و
موزیک، فضایی که میخواستمو ایجاد میکرد، دونه دونه و تند تند کامنت ها روی الیو
باال اومد.
-لوکشین بفرستجون بابا چه عروسکیپگاه باز مهمونی رفت
-مست کن فیلمت دربیاد….
اون وسطا دوتا دوست و آشنا هم کامنت میزدن ما داریم میایم

یه پیرهن دکلته ی سرمه ای مدل عروسکی پوشیده بودم، کاش یکم تو پرتر بودم
اینطوری بهتر بود.
-بچه ها… »جیغ میزدم که صدام به گوش خودم برسه« اومدیم گودبای پارتی عسل
جون…
گوشی رو برگردوندم سمت عسل، باهاش از طریق اینستاگرام آشنا شده بودم و بعد ما
باهم چندتا کار مشترک تبلیغاتی انجام دادیم و بعد چندتا مهمونی جزو یکی از
دوستای دخیره ایم شد، یعنی هر وقت دلم بخواد دوستمه و دلم نخواد آشغال در خونه
امم نیست؛ چرا؟ چون توی مجازی باید همه رو زیر پات لِه کنی تا خودتو باال بکشی
پس باید حواست باشه که آمار دست کسی ندی…

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *