ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان به آبی آسمان با لینک مستقیم

Download Roman Be Abiyeh Aseman – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان به آبی آسمان

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان به آبی آسمان ::.

دانلود رمان عاشقانه و جنایی ، دانلود رمان به آبی آسمان با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

 

 

   نام رمان : به آبی آسمان

نویسنده : فاطمه خلیفه نژاد 

موضوع : عاشقانه / جنایی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۲۳۴

 خلاصه و قسمتی از رمان :

طعم دردناک زندگی را چشیده‌ای؟ درست همان لحظاتی که در این هستی کسی برایت نمانده، خدا عجیب دلش برایت می‌تپد و حضور کسی مانند آریا را در زندگی‌ات می‌نشاند و غوغای بی‌زبان چه کند با خلافکاری که حکم دلدارش را پیدا کرده؟ گاهی مجنون کسی می‌شوی که اشتباه است، اما تا دنیا دنیاست عشق پیروز است، ولی این بار دیوانه‌گی‌ست، من از سرزمین عشق آمده‌ام. در جهان من اولین چیزی که می‌گویند: دوستت دارم است! تمام!

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ویران‌تر از آنم که تار و پودم را با چسب برهم بزنی، یا به زبان بگویی دوستت دارم. دیگر قول‌های این دوره و زمانه رویم اثر ندارد. باید ثابت کنی حضورت را در زندگیم.
اگر نخواستنم را بگویی، ویران‌تر از قبل می‌شوم.
من خواهان اندکی آرامشم. تا دنیایت هست، دوستم بدار و این را به من ثابت کن!
عاشق را که برعکس کنی می‌شود قشاع!
دهخدا را می‌شناسی؟
لغت نامه‌اش را باز کردم.
معنی قشاع (دردی که درمان ندارد).

کلاهش را جلوتر کشید تا کسی صورتش را نبیند! حسابی چوب خط‌هایش در این محل پر شده بود، جیبی نبود که نزده باشد و کیفی نبود که نقاپیده باشد! یاشاید هم… بود!
به‌ قول خودش زدن جیب امام جمعه محل دیگر اوج نامردی بود! انگار جیب خدا را زده‌ای! خودش هم از این اعتقادات در پیتش خوشش نمی‌آمد!
از کنار اوستا ابراهیم که با سوءظن خیره‌اش بود گذشت!
زیپ کاپشن بادی سبزرنگش را بالا کشید و دست در جیب شلوار ارتشی‌اش کرد و چاقوی ضامن‌دارش را لمس کرد!
امروز قرار بود وارد گروه عیوض خان شود؛ بزر‌گ‌ترین خلافکار و جیب‌بر تهران! آرزویش بود! وارد گروه او شدن آرزویش بود، وارد گروه کسی که با شنیدن نامش گردانی فرار می‌کرد و لشکری می‌لرزید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *