ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان تابستان لاکچری با لینک مستقیم

Download Roman Tabestane Lakcheri – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان تابستان لاکچری

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان تابستان لاکچری :.

 

   نام رمان : تابستان لاکچری

نویسنده : پریا قاسمی

موضوع : طنز / عاشقانه / اجتماعی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۹۲

 خلاصه داستان رمان:

ساحل، دخترک شانزده ساله که از بهر شیطنت جوانی‌اش خشم خانواده را دامان گیر خودش می‌کند، آنچنان که تنبیهی به جز فرستادن دخترکمان به پیش عمه پیر پدرش در روستایی دور دست از نواحی شمال کشورمان چاره جوی نیست و بدین سان اتفاق‌هایی در آن روستا رخ می‌دهد، اتفاق‌هایى عجیب که سر چشمه از جنگل آن منطقه دارد که صد البته خواندش خالی از لطف نیست .​

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

قسمتی از رمان :

نمى‌دانم چرا حس مى‌کردم آخر خطم، از آن‌هایی که مى‌گویند بعد از این ثانیه‌ها؛ زندگی معنا ندارد.
ثانیه‌ها گذشت و به دقایق‌ها رسید، چشمان بی‌قرارش وجب به وجب، صورتم را رصد کرد و در آخر…
چشمانش را بست، چیزی که من هیچوقت دوست نداشتم،بستن چشمان آبى‌اش برایم پایان زندگى است.

لبانش را محکم روی هم فشرد و در لحظه‌ای سریع با دو قدم خودش را به من رساند و دستانش همانند پیچک به دورم پیچید.
آغوشش گرم بود، دقیقا به گرمای عشق؛ اما این گرما آخرش مرا می‌سوزاند ؛ این را می‌دانم.
لبم را گزیدم و با بغض گفتم:
_نکن، تو گناهى.
بیش‌تر مرا به خودش فشرد و با زمزمه‌ای نفس از جانم گرفت:
_و تو هم شیرین‌ترین گـ ـناه.
عضلاتم شل شد و بغضم ترکید، با صدای لرزانم آرام لب زدم:
_تابستون لاکچری من تو بودی، ببخش.​

با رسیدن تابستان و تمام شدن فصل پر از خباثت مدارس و امتحانات، یک شور عجیبی مغز و روحم را به فرمان و سرکشی خودش در آورد. حال آنکه با تابستان گرم اصفهان باید چه کنم و چه نکنم؟
اصلا بگذار گرم و کشنده باشد، کشنده مثل مرگ. بگذار این فصل پر از نور و غیض مرا سرگردان کند، همین که اسمش تابستان است و دشمن سرسخت درس و مشق، منِ نوجوان را بدجور شیفته خودش کرده است.
لبخندی کنج لبانم از خیال و توصیف هر روزه‌ام به یادگار نشست و پشت بند آن صدای بلند هوار‌های آبجى سودابه. منِ خیال پرداز را بدجور از جا پراند.
_هى دختره‌ی احمق، کجایی بیشعور؟ حالا دیگه تو جزوه‌ی پسر مردم از طرف من شعر عاشقونه می‌نویسی؟ بیا این‌جا ببینم ساحل خانم… بیا که تا نکشمت آروم نمی‌گیرم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *