ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن با لینک مستقیم

Download Roman Tamana Baraiye Nafas Keshidan – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان تمنا برای نفس کشیدن

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن :.

 

 

   نام رمان : تمنا برای نفس کشیدن

نویسنده : shadinn

موضوع : عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۵۸۳

 خلاصه داستان رمان :

داستان در مورد دختری شاد و شنگل و البته فوضول به اسم تمناس

تمنا موقع برگشت از سر جلسه ی کنکور با پسری آشنا میشه به اسم هیراد

یه پسر خشک و مغرور و افسرده

تمنای قصه ی ما هم , چون دختر فوضولیه حسابی تو زندگی هیراد سرک میکشه و ته و توی ماجرای هیرادو در میاره

و عزمشو جزم میکنه که هیرادو از اون حالت در بیاره

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

قسمتی از رمان :

سعيد: نصفه شبي چرا بيداري؟چرا اين لباسا تنتنه؟خاک تو سرم شد!يه لبخند چاپلوسانه زدم

و گفتم:خوابم نميبرد،همينجوري پوشيدمشون ببينم تو تنم چجوريه که يهو دسشوييم گرفت که به لطف شماچيز بندشدم!

سعيد يکم مشکوک نگام کرد و گفت:خب!حالا برو بخواب ديگه!

تمنا:شب بخير.سريع چپيدم تو اتاقم و چسبيدم به در.بعد چند لحظه که ديدم صدايي نمياد آروم رفتم بيرون.دو قدمم نرفته بودم که سعيد از پشت ديوار پريد جلوم

و بلند گفت:پـــخخ!

اين دفعه ديگه قلبم کف زمين بود!يه دستم رو قلبم بود يه دستم رو دهنم که جيغ نکشم!!

سعيد خندون گفت:خيلي بي ظرفيتي!همين ۵ دقيقه پيش به همين روش ترسوندمت،بازم ترسيدي؟نچ نچ نچ!

يه چشم غره بهش رفتم که گفت:راستي تو که هنوز اين لباسا تنته!ديگه چي شده؟ها؟کجاميرفتي؟هاها؟

تمنا:استپ!پياده شو با هم بريم!دوباره دسشوييم گرفت اومدم برم،اعتراضي هست؟

سعيد با نگاه مشکوک از سر راهم کنار رفت منم به اجبار رفتم تو توالت.يه۵دقيقه طولش دادم،وقتي اومدم بيرون خبري از سعيد نبود!

نميدونم چرا با اينکه طبقه پايينم توالت داست سعيد هميشه ميومد بالا دسشويي؟

از پله ها آروم اومدم پايين.خونه ي مااز بيرون دو طبقه بود ولي از درون يه طبقه بود که طبقه ي اول و دوم با يه راه پله بهم وصل ميشدن.در اصل يه طبقه ي قدبلند!

طبقه ي اول آشپزخونه و سرويس و دوتا خواب داشت،طبقه ي دوم سه تا خواب و يه سرويس. آروم از خونه زدم بيرون و خودمو به اون پارکي که هيراد ميگفت رسوندم.

جلوي پارک رو نيمکتا هيچ خبري نبود،آروم رفتم تو خود پارک ولي حتي يه جهنده هم پر نميزد!با خودم گفتم يا آدرسو اشتباه اومدم يا هيراد ديده دير کردم رفته!

اومدم برگردم که چشمم خورد به يه نفر که ته پارک زير يه درخت نشسته بود.

آروم رفتم جلو ديدم بــله! خودشه!رفتم جلو يه نگاهي بهم انداخت

و گفت:بشين!حرفش تموم نشده پهن شدم رو زمين!

 

لطفا نظر خود را در مورد رمان تمنا برای نفس کشیدن در قسمت نظرات همین پست بنویسید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *