ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان دختر اژدها با لینک مستقیم

Download Roman Dragon Girl – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان دختر اژدها

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.:: دانلود رمان دختر اژدها ::.

دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی، دختر اژدها با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

 

 

   نام رمان : دختر اژدها

 نویسنده : س.زارعپور

موضوع : تخیلی / عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۸۰

 خلاصه و قسمتی از رمان :

از وقتی به دنیا آمدم، با همه فرق داشتم.
من استعداد تبدیل شدن به یک اژدها را داشتم و خیال می‌کردم این یک موهبت است؛ اما واقعیت متفاوت بود. این یک نفرین است. چرا که هرکس اژدها را می‌شناسد، مرا طرد می‌کند و از من متنفر است. زندگی‌ام را تنهایی و بی‌اعتمادی پر کرد.
نه، این یک موهبت نیست.
در تمام هفده‌سال عمرم فکر می‌کردم تنها من این استعداد را دارم و فقط ماه و آسمان تاریک شب، واقعاً درکم می‌کنند.
این چیزی بود که فکر می‌کردم.
حداقل تا زمانی که «او» را دیدم.
«آیا یک زن می‌تواند عشق را در دنیایی از طرد، جنگ و تنفر پیدا کند؟»

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

دستم را پایین انداختم و در تونل دنبالش رفتم. درحالی‌که هر لحظه وضعیتش را می‌پرسیدم، گفت

در کنار مهارتش در جنگیدن، این تنها موهبتی‌ست که دارد. او می‌توانست طرحی مانند خودش را

در هوا بسازد و آن را دربرابر هر کسی که آرزو می‌کند، آشکار سازد. او می‌توانست این کار را در

خواب یک نفر هم انجام دهد. با اینکه تلاش زیادی لازم نداشت؛ اما چون قصد داشت زودتر مطمئن

شود راهم را به یک مکان امن در بیرون پیدا می‌کنم، نمی‌توانست صبر کند تا به خواب بروم.
سؤالات بیشتری درباره‌ی خودش پرسیدم؛ اما او از پاسخ‌گویی به بسیاری از آن‌ها خودداری می‌کرد.

می‌گفت ارتباط میان خودش و خاطراتش آسیب دیده. دیگر بر سر این موضوع پافشاری نکردم و سعی

کردم چیزهای بیشتری برای صحبت کردن پیدا کنم؛ اما هیچ‌چیز پیدا نکردم. در نتیجه در سکوت به

راه رفتن ادامه دادیم.
پس از گذشت زمانی که قابل اندازه‌گیری نبود، تونل تاریک بالاخره باز شد و دِرِک دوباره شروع به

صحبت کردن کرد:
– اینجا باید از هم جدا بشیم سَم. یادت باشه! با بیشترین سرعت ممکن از اینجا به‌سمت شمال

پرواز کن تا به برف‌های شمالی برسی. مکان امنی پیدا کن و به شکل یه اژدها منتظرم باش،

برای سه هفته. اگه پیدات نکردم، دنبال هاتسِر بگرد. اگه پیداش کردی، بگو کارآموز منی تا کمکت کنه.
با لحنی جدی قول دادم:

 

  • پیشنهاد میکنیم از این رمان ها هم دیدن کنید ::.

 

 

 

 

برچسب ها:++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *