ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان سرنوشت پیچیده با لینک مستقیم

Download Roman Sarneveshte Pichide – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان سرنوشت پیچیده

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان سرنوشت پیچیده :.

 

   نام رمان : سرنوشت پیچیده

نویسنده : صبا۸۱ (صبا حقانی منش)

موضوع : عاشقانه / جنایی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۱۵

 خلاصه داستان رمان:

داستان درمورد دختری است مثل خودمان، دختری که داغ پدر دیده. پسری از جنس غرور

که زخم خورده و داغ برادر دیده. سرنوشت این دو را به هم نزدیک میکند.
عشق معنا پیدا می کند برای کسی که تا به حال عاشق نشده و عزیزش را به خاطر عشقی دروغین از دست داده. *اتنا*

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

قسمتی از رمان :

از وقتی از در خونه اومدم بیرون حس کردم دارن تعقیبم میکنند. چندبار مسیرمو تغییر دادم و دیدم حدسم درست از
اب درومد. بابام به خاطر همین مدارک کشته شد. اخ که قلبم به درد میاد وقتی به بابام فکر میکنم که اون عوضیا
کشتنش. با دیدن انتهای بسته کوچه از فکر میام بیرون. لعنتی. لرز تمام وجودمو گرفت،ولی االن وقت تسلیم شدن
نبود.
از داخل یه بنز مشکی دو تا غول تشن که روی سرشون نقاب مشکی داشتن پیاده شدن. فقط چشمها و دهنشون
معلوم بود.
یکیشون یه چاقو از تو جیبش در اورد. دیگه موندن جایز نبود وگرنه خونم حالل بود.خدایا خودت کمک کن. تصمیم
گرفتم بدوم تا اگه شد یه جوری از دست اونا فرار کنم یه نگاه به هر دو تاشون انداختم ولی اوناهم انگار متوجه نیت
من شدن و قدماشونو سریعتر برداشتن. دویدم به سمت ابتدای کوچه ولی اونی که چاقو نداشت سریعتر از من بود و
مانتومو از پشت گرفت کشید که خوردم زمین. ولی سریع خودمو جمع و جور کردم دوباره همون اومد بیاد بگیرتم
که با ارنج کوبیدم تو پهلوش. از درد روی زمین افتاد. اون که چاقو داشت از پشت محکم گرفتم ولی با پا کوبیدم
بین پاش که اونم افتاد زمین. اونی که چاقو نداشت دوباره داشت میومد سمتم ولی من سریعتر از اون دویدم و برای
اولین ماشینی که دیدم دست بلند کردم و اونم ایستاد. نفهمیدم چجوری سوار شدم فقط فهمیدم جلو نشستم تا
خواستم سرمو برگردونم تا چهره راننده رو ببینم و ازش تشکر کنم یه دستمال سفید جلوی دهنم قرار گرفت و تنها
چیزی که دیدم فقط چشم و ابروی مشکی فوق العاده اش بود و دیگه چیزی نفهمیدم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *