ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان تاوان سکوت جلد دوم با لینک مستقیم

Download Roman Tavane Sokoot 2 – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان تاوان سکوت جلد دوم

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.:: دانلود رمان تاوان سکوت جلد دوم ::.

دانلود رمان عاشقانه و پلیسی، تاوان سکوت جلد دوم با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

 

 

   نام رمان : تاوان سکوت جلد دوم

 نویسنده : راضیه روستا

موضوع : عاشقانه / پلیسی

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۲۳۴

 خلاصه و قسمتی از رمان :

شهاب…
پلیسی که بخاطر ستاره از خانواده خودش می گذره تا به وصال یار برسه، اما ناصر برادر خلافکار ستاره باعث میشه شهاب زندگی و شغلش رو از دست بده و تا پای چوبه ی دار هم بره…
حالا بعد از سالها شهاب برگشته که انتقام عشق نافرجام و زندگی بر باد رفته اش رو بگیره
آیا می تونه خانواده و شغلش رو پس بگیره؟
آیا انتقامش رو از ناصر می گیره؟

  • جلد اول این رمان

دانلود رمان تاوان سکوت

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

شهاب نگاهى به قاب عکس ستاره میکنه نامه توى دستشو محکم فشار میده با زخمى درد آور و نفرتى فراوان با چشمانى پر ازغم به قاب عکس ستاره نگاه میکنه با خودش زمزمه میکنه: ستاره آسمونم من قسم میخورم انتقامت رو از اون نامرد بگیرم قسم میخورم..على و سروان منفرد و دستیارش در حال قدم زدن در محوطه پاسگاه هستند که منفرد نگاهى به على میکنه و میگه: اون خیلى شارلاتانه..
مو به مو زیر نظرش داریم… على :خوبه .. فقط فعلا هیچ اقدامى نکنید …. باید تمام همدستاشو
شناسایى کنیم .. اگر یه درصد هم شک کنه که مراقبشیم برنامه و نقشه ها بهم میریزه و همدستاش لو نمیرن … اصلا نباید متوجه
چیزى بشه .. فقط با دقت زیر نظرش داشته باشید. منفرد: چشم جناب سروان ..ولى اگر فرار کرد چى؟
على مى ایسته .آن دو هم به تبعیت از على مى ایستند … على نگاه معنا دارى به منفرد میکنه.
على: پس چرا وقتى میگم مراقبش باشید میگى چشم ؟ على از آنجا دور میشود .. منفرد و دستیارش هم دیگر رو نگاه
میکنند..
تاوا منفرد: میمردى تو بگى چشم ؟..
دستیار: شما که زودتر گفتى قربان…
و به سمت اتاقشان راه را کج میکنند. ناصر در اتاقش روى تختخواب نشسته در یک دستش سیگار و در
دست دیگرش قاب عکس ستاره را نگاه میکنه و آرام اشک میریزد….
ناصر : من که نمیخواستم اینجورى بشه .. فکرشو نمى کردم که تو هم باهاش برى … منو ببخش ….هیچ وقت نمیتونم دوباره ببینمت… (
میزنه زیر گریه ) هیچ وقت… ولى حالا که تو نیستى ؛ اونم نباید باشه … نمیگذرم ازش…
گوشیش زنگ میخورد نگاهى به صفحه گوشیش میندازه.جواب میده
:
“بگو…
از اون اولیا بهش بده… اونا که داخل کیسه هست واسه اون وره… حواست باشه دست بهش نزنید… ( عصبانى میشه) میگه: من چه میدونم…
سر قبرتهه….

 

  • پیشنهاد میکنیم از این رمان ها هم دیدن کنید ::.

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *