آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان جدید,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان ایرانی,آیس رمان,

دانلود رمان فصل بادبادک ها با لینک مستقیم

Download Roman Fasle Badbadakha – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفوندانلود رمان فصل باد بادک ها

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.:: دانلود رمان فصل بادبادک ها ::.

دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی و معمایی، فصل بادبادک ها با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

 

 

   نام رمان : فصل بادبادک ها

نویسنده : مهسا زهیری

موضوع : عاشقانه / اجتماعی / معمایی

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۶۶۳

 خلاصه و قسمتی از رمان :

شیده تنها وارث خانواده ی بزرگ عمادزاده ست که قبلاً ازدواج نا موفقی داشته و برادر جوانش رو ۵ سال پیش، در یک حادثه مشکوک از دست داده. حالا به نظر می رسه افراد متفاوتی با نیت های مختلف قصد نزدیک شدن بهش رو دارن. داستان پیرامون راز مرگ شهرام و روابط پیچیده ی سه خانواده (شریک) ثروتمند هست. در نهایت تصمیم گیری شیده، زندگی اون رو در تقابل با شیوه ی زندگی مادرش قرار میگیره… .

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

در اتاق با صداي قژ قژ باز شد و من و مهرناز سکوت کردیم. مهین
خانوم با لبخند جلو اومد. نگاهم به ظرفهاي تخمهی توي سینی افتاد
که از مدلهاي مختلف بود. سینی رو روي میز گذاشت و گفت: تو رو
خدا تعارف نکنید. بفرمایید.
-ممنون. همه چی هست. چرا زحمت کشیدید؟
-چه زحمتی. نوش جان.
گاهی که براي رسوندن مهرناز سري به خونه شون میزدم، وضع همین
بود. مهین خانوم هر چی تو خونه بود میآورد وسط که من رو حسابی
خجالت زده میکرد. همین که بیرون رفت، مهرناز گفت: بخور دیگه.
بعداً سر من غر میزنه.
به پوست میوههاي توي ظرف اشاره کردم و گفتم: خوردم دیگه.
بعد از چند ثانیه به حرف اومد: نمیخوام بیرونت کنم ولی دیرت نشه.
خندیدم و گفتم: حوصله ندارم.

-تو که بالاخره میري، حداقل زودتر برو که حاضر شی.
راست میگفت. دکمههاي باز مانتوم رو بستم و بلند شدم. کیفم رو
برداشتم و گفتم: تو هم که طبق معمول نمیاي!
» -نادري» همینطوري چشم دیدنم رو نداره. اگه تو مهمونی خصوصی
شون بیام که حتماً اخراجم میکنه.
-جرأت نداره.
و ابروم رو بالا انداختم. در رو باز کرد و آرومتر گفت: آره! جرأت
داشت که راحت طلاقت نمیداد.
-اون مربوط به شعور نداشته ش میشه! نه جرأت.

 

  • پیشنهاد میکنیم از این رمان ها هم دیدن کنید ::.

 

 

 

 

برچسب ها:++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *