ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان فصل نرگس با لینک مستقیم

Download Roman Fasle Narges – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان فصل نرگس

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان فصل نرگس ::.

 

   نام رمان : فصل نرگس

نویسنده : پرنده سار

موضوع : عاشقانه / تراژدی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۴۴

 خلاصه داستان رمان :

گذر زمان، نمیتواند رد پای گذشته را از ساحل سرنوشت کسی پاک کند، فقط میتواند
انسان را با نگاه به آینده، اندکی از یاد گذشته غافل و به آینده معطوف سازد.
انتظار برای بازگشت دلبند، چه نتیجهای دارد؟
ماجرای نوجوانیست که در راهبازگشت به خانهاش، با دختری برخورد میکند و در این دیدار کوتاه،
اتفاقاتی رخ میدهد که موجب ماندگارشدن آن دختر در ذهن پسر میشود..

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم
دست در جیب شلوار جین مشکی اشفروبردوبه این فکر کرد که چه خوب است که میتوانند فرم
مدرسه را بپیچانند وبا پیراهنهاوشلوارهای مورد عالقهشانبیایند وبروند و کسی هم به آنها
نگوید باالی چشمتانابروست. کیف مشکیاشراروی یکی از صندلیهای خالی ایستگاهانداخت و
از جیب مخفی پشت کولهاش،موبایل و هندزفریاشرا بیرونکشید. بالاستثنا تمام بچههای
مدرسهشانگوشی میآوردند وآنهایی هم که به نظر میآمد بچههای مثبت وقانونمندی هستند،
ظاهر قضیه بودند وآن زیرزیرها کارهای خیلیخیلی خوبی میکردند.
با همان لبخند روی لبش،درحالیکهسیم راوصل میکردودنبال آهنگ موردنظرشکه دیشب
برایشفرستادهبودند میگشت،به حرفهای احسانگوشسپردهبود.
– امروز چندتارو حوصله دارین؟
روی آهنگ Better Me Like Iتوقف کردولمسشنمود. صدای بیآزارموسیقی و خوانندهدر
گوششپخششد،به موبایلشنگاهی انداخت که ۲۳ %شارژداشت. در جیب راست شلوارش
قرارشدادوروی همان صندلی پوسیدهوبیرنگوروی ایستگاه که کیفشراروی آنانداخته بود،
نشست ودرحالیکه سرشرا باریتم ترانه آرام جلوو عقب میکرد، گوشهی دماغشرا کمی خاراند
وباز حواسشمتوجه کیانشد که در خطاب احسان میگفت:
– من که اوضاع واحوالم داغونه،میخوام برم خونه.
احسانکه احساسمیکردبا بازگذاشتندکمههای آستینهایشجذاب به نظر میرسد، لبشرا کج
کردویک ابرویشرا به تمسخر باال داد.
– بازتوامتحانت خراب شد وسگ شدی؟
امینبا خودفکر کردالبته آنقدرها هم داغان نیست وبازگذاشتندکمههای سرآستینهایشحداقل
موجب میشد که گشادی ساعت مچی مردانه وبهظاهر گرانقیمتشکمتر به چشم بیاید. خوداو
آمدهوبا کلی خندهمیگفت که آنرا تنها پانزده هزارتومانازیک دستفروشی خریدهاست. با
بهیادآوردنماجرای ساعت مچی گشاداحسان خندهای بیصدا کردونگاهی به دربستهی مدرسه

دخترانه روبهرویشانانداخت ودستی به موهای بورشکشید. کیانبازدهان باز کردوابتدافحش
بسزاییسمت احسان ردیف کردوتوپ رادرزمین امینانداخت…

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *