آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان جدید,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان ایرانی,آیس رمان,

دانلود رمان قبل از شروع با لینک مستقیم

Download Roman Ghabl Az Shoroo – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان قبل از شروع

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.:: دانلود رمان قبل از شروع ::.

دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی، برای خوب بودن حالم با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

 

 

   نام رمان : قبل از شروع

نویسنده : مهسا زهیری

موضوع : عاشقانه / اجتماعی

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۴۲۵

 خلاصه و قسمتی از رمان :

در مورد دختری به اسم نارینه است که خواهر ناتنیش در شرف ازدواج با فرشید است. پسری که عموی بسیار ثروتمندی داره که تنها ۶ سال از خودش بزرگتره و همه جوره تکه. نارینه گرچه از مادر با خواهر و برادرش جداست اما فامیلیه متفاوتی با اونها هم داره! و همین سبب میشه که عموی نامزد خواهرش، آدلان سر این موضوع اونو به هم بریزه!
کسی در اون عمارت خواهان نارینه نیست و آدلان با آزارو کل کل هاش بیشتر روزگار رو برای نارینه سخت کرده.
نارینه که حس مخفی متفاوتی نسبت به ادلان داره سعی میکنه که خودش رو با پرورش ماهی سرگرم کنه ولی احتیاج به راهنما داره که اونو هم ادلان براش پیدا میکنه
به نظر میرسه ادلان هم عاشق نارینه ی بداخلاق و لجوج شده اما واقعا این عشقه؟…..پایان خوش

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بدون این که لباس عوض کنم با بی حالی روي تخت افتادم و به سقف
زل زدم. فکر هاي مختلف توي سرم رژه می رفت. همه چیز تموم
شده بود. کی فکرش رو می کرد، این طوري تموم بشه؟! همه چیز
مسخره به نظر می رسید. چشم هام رو بستم و سعی کردم بخوابم.
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود؛ که تقه اي به در خورد و فاطمه پرسید:
-اومدي نارینه جان!؟ مگه قرار نبود فردا بیاي؟
فکر کردم «اینا از کجا فهمیدند !» و گفتم:
-بیا تو.
در رو باز کرد و خواست لامپ رو روشن کنه که گفتم:
-نه!-چی شده؟ چه خبر؟
-بعدا میگم. الان خسته ام.
-عمه ات میگه بیا پایین.
فقط با ناراحتی نگاهش کردم. حالا که فهمیده بودند، نمی شد که نرم.
آیه ي قران غلط می شد!
فاطمه شونه بالا انداخت و رفت.
یک ربع بعد دوش گرفته بودم و به سمت سالن، از پله ها پایین می
رفتم. مثل این که این سري خاله ي داماد هم اومده بود. از جلسه اول
و دوم به خاطر می آوردمش. کنار مادرِ داماد و عمه و خانوم و فاطمه
نشسته بود. با فاصله ي چند صندلی از نیکا و فرشید که تقریبا نیم
رخ بود. دو مرد پشت به پله ها در حال گفت و گو بودند.
با نزدیک شدن به جمع سلام بلندي کردم و به طرف صندلیِ کنارِ
فاطمه رفتم. بوي سیگار و ادکلن تلخ، زیر دماغم زد؛ که فقط مال یه
نفر می تونست باشه! پس با ماشین فرشید اومده بود!

 

  • پیشنهاد میکنیم از این رمان ها هم دیدن کنید ::.

 

 

 

 

برچسب ها:++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *