ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان قهرمانان دنیا با لینک مستقیم

Download Roman GHahremanene Donya – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان قهرمانان دنیا

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.: دانلود رمان قهرمانان دنیا :.

 

 

   نام رمان : قهرمانان دنیا

نویسنده : سید محمد موسوی

موضوع : معمایی / علمی / تخیلی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۲۶

 خلاصه داستان رمان :

داستان درمورد ده شرکت‌کننده از کشورهای مختلف جهان است که در مسابقه‌ای به نام قهرمان دنیا شرکت می‌کنند. طی اتفاقی نامشخص، این ده نفر در اتاقی از خواب بیدار می‌شوند و متوجه می‌شوند که باید در این مسابقه ده مرحله را پشت‌سر بگذارند و در نهایت یک نفر به‌عنوان برنده‌ی مسابقه عنوان قهرمانی دنیا را از آن خود کند. طی این مسابقه اتفاقاتی رخ می‌دهد که چالش‌های بسیار زیاد و عجیبی را برای شرکت‌کننده‌ها به وجود خواهد آورد؛ اما پشت پرده این مسابقه چیست؟

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

قسمتی از رمان :

مسابقه قهرمان دنیا؛ ده شرکت‌کننده، ده مرحله؛ یک مسابقه، یک برنده. چه کسی خواهد

توانست تا در این مسابقه برنده شده و جوایز استثنایی آن را از آن خود کند؟ کدام شرکت‌کننده

می‌تواند تمام مراحل سخت این مسابقه را پشت‌سر بگذارد؟ آیا در این مسیر باید باهم رقابت

کرد یا مسابقه را تا حد امکان با رفاقت پیش بُرد؟ انسان‌ها در شرایط سخت چه واکنش‌هایی

از خود نشان خواهند داد؟ آن‌ها چه زمانی به جواب سوالات خود درمورد این مسابقه

خواهند رسید؟ تنها زمان مشخص خواهد کرد.

کسی نمی‌دانست چرا، اما همه این را می‌دانستند که روی یک صندلی راحت، در اتاق

دایره‌ای کاملاً سفید و مات، که قطر تقریباً هشت متر و ارتفاع حدود سه متر داشت، بیدار

شده بودند. همه دوروبَرشان را نگاه می‌کردند. کسی از اوضاع و موقعیتی که در آن قرار داشتند

به طور کامل باخبر نبود. مرد جوانی که کت‌وشلوار مشکی و پیراهن دیپلمات سفیدی به تن داشت،

کراوات سیاهش را کمی آزاد کرد و اولین نفر از جای خود بلند شد. او که بلند شد، همه به او نگاه کردند.

مثل کسی بود که قرار است سخنرانی کند یا استادی که بخواهد بحث را در کلاس شروع کند و حالا

همه منتظر شروع صحبت‌های او بودند. او عینک نیم‌فریم نقره‌ایش را روی بینی‌اش جابه‌جا کرد و

نگاهی به صندلی‌هایی که دایره‌وار دور مرکز اتاق قرار گرفته بودند انداخت یا اگر دقیق‌تر بگویم،

به آدم‌های نشسته یا بعضاً درازکشیده‌ی روی آن‌ها نگاه کرد. هنوز کسی حرفی برای زدن نداشت.

مرد عینکی که به قیافه‌اش می‌خورد اهل آسیای شرقی باشد، این بار درودیوار سفید اتاق را برانداز کرد.
– همه همین حسی رو که من دارم دارین؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *