ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان لامسه با لینک مستقیم

Download Roman Lamase PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان لامسه

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان لامسه ::.

    نام رمان : لامسه

نویسنده : mim_sin

 موضوع : عاشقانه / اجتماعی

 فرمت : پی دی اف

 تعداد صفحات : ۲۴۴

 خلاصه داستان رمان :

  • دانلود رمان لامسه داستان دختری ست که به حد کافی با زندگی و تصمیم ها و دخترانگی هاش جدی نبوده و حالا سخت در کم عمق ترین قسمت دریای پر افت و خیز جامعه درگیر دست و پا زدن شده .داستان درباره ی آدمهایی ست که با زندگی خودشون و زندگی
  • دیگران جدی نیستند.

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

گفتند که ” زندگی دو روزه ! ” ولی این را هم شوخی کردند ، تو باور نکن ! رمان لامسه

ایمان که لحن خشک بهرامی رو دید ، وقتی که بهرامی رفت توی اتاق صداش رو پایین آورد

و کمی بالا تنش رو روی میز خم کرد .

از صفدری خوشش نمیاد . دیده رفته سر دفتر مشتریا ، شماره مشتری برداره که

مشتریای ما رو بفرسته واسه جای دیگه . دوست نداره اینجا زیاد بمونه .

لاغرتر و ظریفتر از بهرامی بود و اسپرت تر لباس می پوشید . سرم رو جلو برده بودم

و به میز نگاه می کردم و به حرفهاش گوش می کردم . عجب زمونه ای شده بود ،

شماره مشتری رو هم می زدن !رمان لامسه

– چرا یه نفر دیگه رو پیدا نمی کنید ؟

برای شرکت کار می کنه ، نه برای ما .

موضوع چندان جذابی نبود ولی اینکه به من اهمیت داده بود و توضیح داده بود ، برام ارزش داشت .

ناهار آوردید ، یا سفارش بدم ؟

– نه ممنون آوردم .
رمان لامسه

بلند شد و منو به دست سمت اتاق بهرامی رفت . معلوم بود که میارم ،

اگر قرار بود هر روز غذای آماده بخورم ، باید تمام حقوقم رو خرج می کردم .

سر یخچال رفتم و ساندویچ کتلتم رو توی مایکروفر گذاشتم .

“معلومه که سرت شلوغ شده ! نیستی … دیر میای زود میری ! ” رمان لامسه

“درگیر کار و زندگیم . شما چه خبر؟ اوضاع بر وفق مراده؟ کسی آویزونت نیست ؟

کسی نچسبیده بیخه گلوت ؟ سه پیچا رو پیچوندی رفتن ؟!”

“قرار نشد تیکه بندازیا ! دختر انقدر کینه ای نمیشه ؟! بده … زشته ! “

کینه ای بودم ؟ از جلوی در سلف دانشگاه ، سر ظهر ، دست منو کشونده بود برده بود

… اونم چند روز مونده به بله برون مهرناز ! از داد کشیدنا و تهدیداش انقدر ترسیده بودم

که حتی تا یه هفته پام رو دانشگاه نذاشته بودم ! کینه ای بودم ؟!

انقدر افسردم کرده بود که بعد از یه ترم مشروطی ، دیگه دوست نداشتم ب

رم دانشگاه . احساس می کردم همه ، همیشه ، همه جا نگاهم می کنند ، د

رباره ی من حرف می زنند ، مسخرم می کنند ، هر چند مزخرف فکر می کردم رمان لامسه

ولی بچه بودم ، مگه چند سالم بود ؟ چرا فقط من انقدر بچه بودم ؟! عوضی … خون زیر پوستم دویید …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *