ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان همسر اجباری با لینک مستقیم

Download Roman Hamsare Ejbari – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

رمان همسر اجباری

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان همسر اجباری ::.

 

   نام رمان : همسر اجباری

نویسنده : مه گل

 موضوع : اجتماعی / عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۱۲۳

 خلاصه داستان رمان :

  • کلاس امروز سه ساعت بود. تو راه برگشتن به خونه بودم، روزای دوشنبه فقط و فقط برای حروم کردن خواب میرفتیم دانشگاه آخه فقط از ساعت ۸ تا ۱۱ کلاس داشتیم. مدتیه که خونه خودمون نرفتم دلم برای دورهمیه خانوادگیمون تنگ شده بود. من اصلیتم کرمانشاهیه، با یه خانواده ۴ نفره منو (آنا) مامان و بابا و محنا خواهر نازم که از خودم بزرگتره، خواهرم محنا تازگیا ازدواج کرده و با شوهرش تهران زندگی می کنن. کم خونه شون میرفتم چون با یکی از دوستام خونه مجردی اجاره کرده بودیم. زنگ زدم به بابام برای تولد آخر هفته پنج شنبه شب دوستم زیبا ازش اجازه بگیرم که برم یا نرم، بابام اول مخالفت کرد اما بعدش گفتم زهرا هم باهام میاد قبول کرد. آخیش اگه نمیرفتم زهرا گناه داشت اونم تنهایی نمیرفت اونوقت گند میخورد تو آخر هفته مون. از یه طرفم زیبا همون که تولدش پنج شنبس میگفت این بی فرهنگ و بی جنبه اس مگه میخوایم بخوریمش، اَه اَه. زهرا گفت: آنا چرا تو فکری بیچاره؟! یا خودش میاد یا نامش. گفتم: ببند خانم تا نبستم، خل دیوونه (زهرا یکی یدونه بود بخاطر همین همیشه بهش میگفتم خل دیوونه) برو سوپر مارکت خرید هیچی تو خونه نداریم، باید نون خشک و آب بخوریم. زهرا گفت: خل و دیوونه منم هان؟ نشونت میدم بذار بریم خونه خانم خانما (زیبا). گفتم: باشه عشقم بریم از اون کار خوبا داری دیگهههه؟ گفت: آنا خفه شو حالم به هم خورد، گفتم: هه هه بازم واسم شاخ میشی جوجه؟ چند دقیقه گذشت زهرا گفت: آنا، نظرت درباره زیبا چیه؟ گفتم: طرف نامزد داره بی خیالش شو برو سراغ یه مجرد. مرض شوخی نمیکنم.

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم. آنا زود باش د لعنتی شیشو نیم شد .بسه کمتر بخور میترکی!! .-چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه .بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی. پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود. -د آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشاالله . -اومدم اومدم

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،دخترخوب و دوست داشتنی که اسمش زهرا بود .توراه کلی فحشم داد و تا رسیدم غر زد رفتم سر کلاس جمع همه جمع بود ومیگفتن و میخندیدن -سلام چه خبره برو بچ چتونه؟!! -هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده الانم بچه ها داشتن زیبا رومسخره میکردن با این اداهاش! زیبا:نخیر من اصلا ادا در نمیارم زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد تموم صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی خوب بود اما به لطف ارایش و عمل.همیشه مهمونی میگرفت .همه رو دعوت میکرد کلاس ما بیست و هشت نفر بودیم ودر طول این یک سال باهم فوق العاده صمیمی .البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای خودم عهد کرده بودم دوست پسر واین چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک بده شاید خیلی پرویی بود اما خب دیگه…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *