ورود به کانال تلگرام عضویت

آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان ,دانلود رمان جدید عاشقانه,رمان

دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی با لینک مستقیم

Download Roman Hamkelasi Dost Dashtani – PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

.:: دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی ::.

 

   نام رمان : همکلاسی دوست داشتنی

نویسنده : نیلوفر ناز

موضوع : عاشقانه

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۴۱۵

 خلاصه داستان رمان :

مهسا دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی است که همکلاسی اش علیرضا از او خوشش می آید، ولی مهسا که به خاطر طلاق قریب الوقوع پدر و مادرش فکرش درگیر است سعی در دوری از علیرضا دارد. علیرضا که متوجه طلاق پدر و مادر مهسا و امکان رفتن مادرش از ایران را دارد موضوع خواستگاری از او را مطرح می کند که با مخالفت مهسا روبرو می شود…

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

 

-به جای پرمنگنات توی این چی ریختی؟!
مهسا به علیرضا نگاه کرد ومتعجب گفت: پرمنگنات؟! و به محلول او نگاه کرد، صورتی بود ، به محلول نازنین نگاه کرد،
برای او هم صورتی بود، برای همه صورتی بود غیراز او که سبز لجنی بود. اگر استاد محلولش را می دید احتماال یک صفر
بزرگ برای این جلسه اش می گذاشت .
آهی کشید و خود را روی صندلی انداخت و زیرلب گفت: بدبخت شدم!
اصال حوصله نداشت، از صبح تا به حال سرپا ایستاده بود و حاال محلولش اینگونه شده بود.تمرکز نداشت، حتی نمی
دانست کدام ماده را اشتباه ریخته است فقط به یاد نمی آورد که از پرمنگنات استفاده کرده باشد. به طرف وسایلش رفت
و جزوه اش را در کیفش گذاشت و مانتوی آزمایشگاهش را در آورد، عاطفه به طرفش رفت و متعجب پرسید: معلومه کجا
داری میری؟! استاد االن میاد!
-می خواد بیاد شاهکار منو ببینه؟! محلولمو ببین! اون که به من صفر میده چه باشم چه نباشم، پس بهتره نباشم که
حداقل سرم داد بیداد نکنه ! وکیفش را روی دوشش انداخت و از آزمایشگاه خارج شد. تمام فکرش پیش پدر و مادرش
بود. امروز نوبت محضر برای گرفتن طالق از هم داشتند. چند سالی بود که با هم دعوا می کردند و این سال آخر تصمیم
به جدایی گرفته بودند. نمی دانست بعد از جدایی آنها باید چه کند. مادرش خیال داشت به اتریش پیش خواهرش برود.
اصل دعوای پدر و مادرش هم سر رفتن یا نرفتن به خارج از کشور بود. پدرش ایران را دوست داشت، همه کار و زندگیش
هم در اینجا بود. خودش هم ایران را دوست داشت، بر خالف خواهرش مهشید که او هم می خواست با مادر برود. از بوفه
لیوان چای گرفت وروی صندلی نشست. مبایلش به صدا در آمد، به صفحه آن چشم دوخت، مادرش بود…

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *