آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان جدید,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان ایرانی,آیس رمان,

دانلود رمان هیپوکسی با لینک مستقیم

Download Roman Hipoksi – PDF

 

رمان هیپوکسی

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.: دانلود رمان هیپوکسی :.

دانلود رمان عاشقانه و تراژدی، رهیپوکسی با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

 

   نام رمان : هیپوکسی

نویسنده : افسانه علیزاده

موضوع : عاشقانه / تراژدی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۱۸۱

 خلاصه داستان رمان :

گاهی اوقات نفس می کشی ، دم داری، بازدم هم داری، اما زندگی نمی کنی .
گاهی اوقات، تمام تمام زندگیت در یک کپسول اکسیژن خلاصه می شود … کپسولی که بود و نبودش ، بود و نبودت را مشخص می کند … و حال ، دخترک داستان مَن هیچ کمبودی ندارد. تنها کمبود یک چیز در زندگیش سخت احساس می شود و آن هم اکسیژن است و اکسیژن، یعنی هیچ چیز و در عین حال همه چیز !و کاش دخترک داستان من در میانه ی راه عاشق نشود! و کاش دخترک داستانم، بیهوده آن کپسول اکسیژنش را حراج دل شکسته اش نکند و کاش کسی خریدار یک لحظه نفس کشیدنش نباشد، که آن وقت دخترک داستان من دچار هیپوکسی می شود …
کاش عاشق نشود .

قسمتی از رمان :

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن، که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود، مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

” محمد علی بهمنی “

( فقط یک نکته که به نظرم باید به خوانندگان محترم بگم اینه که اگر حوصله ی خوندن یه رمان تقریبا ادبی و تراژدی ندارین، از خوندن رمان صرف نظر کنین . اما من خیلی از همراهی شما دوستان عزیزم خوشحال خواهم شد با تشکر !)

به نام او

نفس هایم عمیق و طولانی شده است . سینه ام خس خس بدی می کند و من سعی در مهار کردن اشک هایی دارم که بی اجازه ی من راه خروج از منزلشان را در پیش گرفته اند.

” آهای اشک های مزاحم بروید پی کارتان ، بگذارید برای آخرین بار آسمان آبی چشمانش را ببینم … بگذارید برای آخرین بار هق هق ام نگیرد و درد قلبم ، امانم را نبرد “

“آهای ارحم الراحمین .. آهای غفار الذنوب … آی خدای مشرق و مغرب که می گفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بیاید خودت با دل و جان می خریشان … پس کجایی ؟ شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه می کند خداجان ! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند، خدا جان دارند جانم را می درند خداجان …

کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم … خدای تنهایی هایم ، خدای خستگی هایم ، خدای دلتنگی هایم راست بگو ؛ دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرده ای ؟ خداجانم، نه خوشی خواستم و نه خوشبختی اما نخواستم فرجام زندگی ام ، رویاهای شیرینم و دنیای هفت رنگم با مرگ پایان پذیرد …

برچسب ها:++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *