آیس رمان http://iceroman.ir/wp-content/uploads/2019/07/love-novel-1446042-1222951.png

دانلود رمان جدید,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان ایرانی,آیس رمان,

دانلود رمان چشمان سگ دارش با لینک مستقیم

Download Roman Cheshmane Sag Darash – PDF

 

دانلود رمان سگ دارش

 

——–| ارائه شده توسط وبسایت آیس رمان |—–—

 

.: دانلود رمان چشمان سگ دارش :.

دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی، چشمان سگ دارش با لینک مستقیم از سایت آیس رمان

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

 

   نام رمان : چشمان سگ دارش

نویسنده : : اعظم ابراهیمی

موضوع : عاشقانه / اجتماعی

 فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۳۳۱

 خلاصه داستان رمان :

دانلود رمان چشمان سگ دارش دختری از جنس درد،پسری از جنس کینه…زندگی شان جوری بهم گره خورد که حتی تقدیر هم حریفشان نشد… داستانی پراز فرازو نشیب ،عشق ،کینه ،عذاب و خشم..عشق،عشق است.نه اختیاریست و نه اجباری.نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد.

رمان چشمان سگ دارش – نه میشود از سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. رمان چشمان سگ دارش

عشق،عشق است.

نه شروع دارد و نه پایان.

نه میشود زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد.

نه میشود زمان پایان آن را در تقویمی نوشت…

و عشق هچیگاه:

برای افسانه ها نیست.

برای داستان ها نیست.

برای آدم های بزرگ نیست. رمان چشمان سگ دارش

گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود

سرنوشت عاشقانه ای که نه میدانند از کجا شروع شد و نه

میدانند تا کجاها ادامه دارد…..

*فصل اول*

به دیوار تکیه داد،چشمانش رابست ،سُرخوردواُفتاد ،تمام نیرویش تحلیل رفته بود،

باور نداشت…فکرش راهم نمیکرد چنین روزی را ببیند ، پشت آن میله

ها ی سردو یخی،مَردی تنها، تکیده و خسته ،کمرش خم شده زیرِ بارِ گناهِ نکرده…

چشمان مشکیِ نافِذش دروغ نمیگوید، بی رمق ترازآن است که بخواهد گمراهش کند…

صدایش بارها و بارها در گوشش اِکو میشود«دروغه، تُهمَته…من این

کارو نکردم»…

رمان چشمان سگ دارش

به راستی دروغ است؟؟تُهمَت است؟!

…اخ… خداکند که باشد!خداکند که تُهمَت باشد که اگر نباشد…که اگر راست باشد!

بیچاره میشود تنها کسی که از او باقی مانده،تنها یادگارش،یادگارِ روزهای تلخ وشیرینش….

_«خانُم…خانم!!؟چرا اینجا نشستین؟!

داره بارون میزنه ،بلند شین،زمین خیسه.»

چشمانش را آرام و بی حوصله باز کرد ،نگاهی به آسمان سردو سیاه انداخت

برچسب ها:+++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *